همینجوری نامه
۲. کاش آدم ها خودشان داوطلب می شدند که بیایند و اعتراف کنند.
پ.ن۱: قاعدتا منظورم همه آدم ها نیست. همان یک نفر هم بیاید بس است.
پ.ن۲:من خودم حاضرم این کار را بکنم!
۳. دو فنجان قهوه شیرین. دو صندلی لهستانی قدیمی. کافه گودو. یک عصر بهاری. همه ی این ها انتظار می کشند برای...
۴. بیشتر دیالوگ های فیلم های وودی آلن را دوست دارم. به این دلیل که با یک جمله ی ساده حرفی را می زند که می شود ساعت ها درباره اش فکر کرد. مثل فیلم "ویکی،کریستینا،بارسلونا". همان اول فیلم کریستینا دارد به این فکر می کند که "من نمی دونم دقیقا چی می خوام، اما اینو می دونم که چی نمی خوام". حالا حکایت منم همینه.
۵. با درودی به خانه می آیی و با بدرودی
خانه را ترک می گویی
ای سازنده!
لحظه ی ِ عمر ِ من
به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست
این آن لحظه ی ِ واقعی ست
که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد. /
(ا.ش)