ف نامه

دارم دوباره میشم همون فرنازی که دوست داشتم و مدت ها بود نبودم 

پاییزی نامه

۱.تسبیح در دستم است و زیر لب چیزی می گویم که باید بگویم. ته دلم اما خیالم راحت است. اتفاق خوبی در انتظارش است. اینجا می نویسم که یادم بماند فقط

 

۲.تازگی ها خودم را خارج از خودم میبینم. انگار هر اتفاقی که برایم می افتد را دارم به خاطر میآورم. انگار در آینده ام و تمام حال برایم به یادوردن گذشته است. حس عجیبی است که خودم هم ازش سر در نمیآورم

 

۳. چند شب پیش باز خواب آن خانه را دیدم. همن خانه که نه او دست از سر من بر می دارد و نه من هنوز دل از او. چند وقت یک بار به سراغم می آید، با همان درخت توت خسته توی حیاطش. با همان گربه های روی لبه ی دیوارهایش، با همان نرده های سفیدی که لا به لایش رنگ زنگ زدگی هم دیده می شود، با همان همسایه ها و همان گل یاس که خودش را پیچانده بود لا به لای نرده هایش ، جوری که فکر می کردی به هیچ طریقی نمی توانی آن را از این خانه جدا کنی... با همه ی اینها، سراغم میآید و دلبری می کند، فقط برای اینکه بگوید هستم هنوز، که بگوید با اینکه تکه ای از خودت را اینجا جا گذاشته ای ،اما من مواظبش هستم...

 

۴. این چهار را نوشتم. اما پاک کردم. حمل بر خود ستایی می شد.

 

۵. میان ماندن و رفتن فاصله ای است. گاهی به اندازه یک دنیا، گاهی به اندازه یک نفس