ده
پ.ن: این تصویری است که این روزها زیاد میبینم. راستی راست است که کلاغ ها چهارصدسال عمر می کنند؟
۲.خیلی وقت است ننوشته ام. به قول دوستی شاید وحشت قلم به دست گرفتن گرفته ام. قلم که نه، همین تکان خوردن انگشت ها بر روی صفحه کیبورد بدون آنکه بدانی ته اض قرار است چه از آب در بیاید.شاید هم به خاطر قولی بود که به شین دادم که دیگر اینجا غر نزنم. تا می امدم بنویسم و حس می کردم ممکن است ذره ای شکوه و گله داشته باشد، پنجره ی بلاگفا را می بستم و به دیوار رو به رویم زل می زدم و در همین حال و هوا معمولا فکرهای جایگزینی به سراغم می آمد. اما امشب نشد.مغلوب قلم شدم.
۳.کولر. بوی نم.پنکه. صدای چرخیدن پره هایش وقتی که همه جا ساکت است..اینها همیشه اولین کسانی هستند که برایم نوید تابستان را می دهند. تابستان امسال که با همه تابستان ها فرق دارد. حتی با تابستان دو سال پیش..
۴. نوشتم. اما پاکش کردم
۵. پ داره میاد. نون هم داره میاد. و این یعنی برای چند وقتی میشه جور دیگری زندگی کرد.
۶. من که همیشه آدم ناسیونالیستی بودم چند وقتی است که یکهو دلم هوای خیابان های پاریس را می کند، یا لندن، یا جاهایی شبیه اینها که شاید ندیده ام،وقتی که یک نم باران زده باشد و شهر شلوغ باشد و تو با خیال راحت دست هایت را توی جیب هایت بکنی و توی پیاده رو راه بروی. بدون ترس. ترس از اینکه خودت باشی...
۷. وقت کم ست و کارهایم مانده. گاهی از این خونسردی بیش از حد خودم لجم میگیرد ، گاهی هم خیلی باهاش حال می کنم. ولی نکته این است که با لج من یا خنده من کار راه نمی افتد!
۸. امروز در یک کافه خوب، آب دوغ خیار خوردم و آب هندوانه.
پ.ن: چسبید!
۹. راستی، ترک کردم. یعنی ترکش کردم. یعنی دیگر نمی کشم. او را دیگر نمیکشم.
پ.ن:به دنبال خودم.
۱۰.کارساز ما به فکر کار ماست / فکر ما در کار ما آزار ماست