همینجوری نامه

خیابون شلوغه،مثل همیشه.آدما میرن و میان. مثل همیشه. من روی لبه ی جوب آب(هرچند میدونم جوی درسته ،نه جوب.اما گاهی اصرار دارم به انجام ندادن کارایی که همه انجام میدن!)..آره، من نشستم لب جوب آب و دارم ساندویچ گاز می زنم. نور مغازه های توی پیاده رو می زنه توی چشمم.

مغازه های پر ازقلب های قرمز، عروسک های گنده ،شکلات ها ی جورواجور و این وسط هم پره از  آدمایی که مثل هر روز هی دارن میرن و هی دارن میان و با ولع دنبال این چیزهایی هستند که توی چشم اونا هم میزنه!می خندند،شاید بی دلیل! شاید از سر وظیفه!

چشمامو می بندم. شروع میکنم به شمردن دفعات جویدن گازی که از ساندویچ زدم .پنج،شیش،هفت..حوصلم سر میره..چشمامو باز می کنم.بچه ای روبه روم نشسته و داره منو ساندویچ نصفه گاز زدمو نگاه میکنه.جند تا اسکاچ تو دستشه.آروم گفت: میخری؟.

چشمام بسته شد...

 

داستانک

عق می زند..انگار که کسی دستشش را تا آرنج توی دهانش کرده است. گلویش درد می گیرد و چشمانش از شدت درد خیس خیس..

آب دهانش را قورت می دهد ،با پشت دستش دور دهانش را پاک می کند و همانجا گوشه ی دستشویی می نشیند.سرش را به کاشی های سفید و بی روح دیوار تکیه می دهد،چشمانش را می بندد و نفس عمیقی می کشد .در حالی که لبخند گنگی بر لب دارد...

لحظه نامه

تو آروم آروم داری به من درس ایمان میدی،بدون این که خودت بدونی..

اینو گفتم که اگه چیزی یاد گرفتم، یادم باشه که از تو بوده...

داستانک

دهنم تلخه، انگشتای دستم سرده،سرده سرد..یه چیزی مثه صدای جیر جیرک توی گوشم همش صدا میده.. لبای تو تکون می خوره. تند تند . فکر کنم داری حرف میزنی. هی دستاتو  تکون می دی موقع حرف زدن. من نگات می کنم. انگشتای پام هم کم کم داره گزگز می کنه. نمی شنوم چی میگی. درمورد من حرف می زنی. اما اهمیتی نداره برام. آروم پلک می زنم و توی دلم یه آهنگ عبریو زمزمه می کنم، بدون اینکه بدونم معنیش چیه.

شاید یه زنیه که داره حرف میزنه،از خودش میگه،از اینی می گه که...هیچی..

ساکت شدی، انگار حدس زدی حرف زدن قایده نداره و من حواسم جای دیگس... ساعتمو نگاه میکنم،  دیرشده، باید برم، تو ساکتی، زانواتو تند تند تکون میدی، قکر کنم عصبی شدی باز.. عطسه می کنم، میگی عافیت باشه، نمی فهمم یعنی چی. هیچ وقت نفهمیدم.مثه خیلی چیزای دیگه. نگات می کنم. می گم دیرم شده. دیگه هیچی نمی گی. یه خداحافظ زیر لب میگیو من میرم. میرم. همون آهنگ عبریو باز زمزمه می کنم. به این فکر می کنم که هیچ وقتم نفهمیدم حتی معنی خداحافظ چیه. کم کم آهنگرو بلند می خونم..آهنگه از زبونه یه زن که داره میگه....